محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

53

تاريخ الطبرى ( فارسي )

چون با جنيان عصيانگر و تباهكار پيكار كرد و تار و مارشان كرد خود بين و مغرور شد و پنداشت كه به فضيلت از ديگران برتر است . و گفتار دوم نيز از ابن عباس است كه وى شاه و مدبر آسمان دنيا بود و تدبير ميان آسمان و زمين با وى بود و خازن بهشت بود و در كار عبادت سخت كوش بود و خود بين شد و پنداشت از همه سر است و با خداى عز و جل گردنكشى كرد . از ابن عباس و ابن مسعود روايت كرده‌اند كه چون خداى عز و جل از خلقت فراغت يافت ، بر عرش مقام گرفت و ابليس را ملك آسمان دنيا داد . وى جزو قبيله اى از فرشتگان بود كه جن نام داشتند زيرا خازنان جنت بودند و ابليس هم ملك داشت و هم خازن بود و تكبر در دلش افتاد و با خود گفت خدا اين ملك را به من داد كه از ديگران برترم . و نيز از حماد روايت كرده‌اند كه چون تكبر در دلش افتاد پنداشت كه از فرشتگان برتر است و خداى عز و جل اين بدانست و فرشتگان را گفت كه من در زمين خليفه اى پديد خواهم كرد . و هم از ابن عباس روايت آورده‌اند كه ابليس پيش از آنكه عصيان كند عزازيل نام داشت و ساكن زمين بود و در عبادت همى كوشيد و به دانش از همه بيش بود و به همين سبب مغرور شد . در روايت ديگر از ابن عباس آورده‌اند كه ابليس از فرشتگان بود و نامش عزازيل بود و در زمين ساكن بود و فرشتگان ساكن زمين جن نام داشتند . از سعيد بن مسيب روايت كرده‌اند كه ابليس سالار فرشتگان آسمان دنيا بود . گفتار سوم كه از ابن عباس آورده‌اند اينست كه ابليس باقيماندهء مخلوقى ديگر بود كه خدا عز و جل آفريده بود و از فرمان خدا به در رفتند و اطاعت او نكردند .